MeineGirlyWelt

کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد ،زندگی را بار دیگر دوره کرد

MeineGirlyWelt

کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد ،زندگی را بار دیگر دوره کرد

هر چه انسان تر باشیم زخم ها عمیق تر خواهند بود . هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت . بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد . شادی ها لحظه ای و گذرا هستند

شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند اما رنجها داستانش فرق می کند تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم .. انگار که این خاصیت انسان بودن است ... !


نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

#اوریانا_فالاچی

BEFORE YOU JADGE

ME

MAKE SURE YOU'RE

PERFECT. 

.

.

.

.

.

.

.......

ﺣﺴﺎﺏ ﻭڪﺘﺎﺏ ﺩنیارﻭڪہ ﻭﺭﻕ مےﺯ‌‌‌‌دم ﺍﺯ ﻓﺮﻣوﻝ ﻋـدﺍﻟﺘﺶخوﺷـﻢ ﺍﻭﻣد‌‌‌‌ﻫــرچــﯿﺰے ﺭﻭ"ﺑﮕـﯿﺮے"ڪہ ﭘﺸــﺘـﺶ"ﺁﻩ ﻭاﻟـــﺘﻤﺎسہ‌‌‌‌ یہ ﭼــــﯿﺰے ﺭﻭ ﺑـﺎﯾﺪ‌‌‌‌ ﭘﺲ ﺑــﺪے"ڪہ ﺍﺳـﻤﺶ"تقاصه 


پ.ن: بعضی وقتا فقط جمله ها هستند که آدم رو امیدوار میکنن.

و خدا نزدیک است .. او همین واحد بالایی ما می شیند

من رفیقم با او 
گاه گاهی به سراغش روم و گاه سراغم آید
با هم از خویش سخن می گوییم من و او مدتها ست 
درد دلهای فراوان داریم .

بیشتر، صحبت من گرم کند محفل ما را 
چون او
کم سخن گوید و در دل ریزد ، همه ی دردش را .

گاه اگر پیش آید 
 من برایش شعر از ، حافظ و سعدیو سهرابو فریدون خوانم .
گاه از فرط غرور ، چند بیت از غزل و شعر خودم می خوانم 

گاه او می رنجد از من 
اما .._
 کافیست یک (( غلط کردم )) خالی ولی از روی صداقت گویم 
تا ببخشد من را .

او دلش می گیرد ، که چرا گاه همین واحد پایینی ما 
حرمت بودن او را راحت ، زیر پا می شکنند .

یا همین خانه ی پشتی هرگز... پاسخ دعوت مهمانی او را ندهند .

او ولی باز به دل ریزد و حرفی نزند .
وقتی از واحد او می خواهم ، بروم خانه ی خود
او به من می گوید .. باز هم سر بزن و حالی پرس

چون غریبم اینجا ! ..
من در آغوش کشم با همه احساس و وجودم او را
گونه اش می بوسم ..
و در آخر با اشک ..دستی از دور تکان می دهم و می آیم واحد پایینی ...

لیک هر وقت دلم می گیرد 
باز در خانه ی او مهمانم
چون خدا نزدیک است 
او همان واحد بالایی ماست

گاه اتفاقی در لحظه ای باعث میشود که دلت از چیزی که نمیدانی چیست بگیرد و تو را یاد چیزی یا خاطره ای بیاندازد که امروز فقط از آن ته رنگ کمی به جا مانده است یا حتی فراموش کردی اش آنگاه به یاد لحظاتی میوفتی که از دست داده ای یا باخته ای آنگاه آرزو میکنی که آیا میشود،میشود دوباره تکرار کنی آن لحظه را؟....

------------------------------------------------------------------------------------------- 

🌧Ich liebe das Wetter wenn es regnet🌧

 "باران نشانه اندوه نیست نشانه غم ابرها نیست ،باران بهانه ی ابرها برای دعوت به دوستی است،دعوت به پرواز،دعوت به آسمان،دعوت به جایی که آن جا نیازی به چتر نخواهی داشت......"


پ.ن:دلم برای همه چیز تنگ شده ولی نمیخوام برگردم به گذشته فقط دلم میگیره که چرا بعضی ها...

دلم برای ❤️St❤️عزیزم تنگ شده (ich vermisse dich sehr) 

پ.ن.:باز هم بارون های پاییزی کمتر از یک ماه دیگه این فصل رنگارنگ هم تموم میشه و آرزو میکنم پاییز دیگه همه چیز همونطور که میخوایم پیش بره (بعضی وقتا دلم از هوای همیشه ابری اینجا میگیره)

Es gibt so viele Dinge,die ich erzählen möchte. Aber ich weiß nicht,wo ich anfangen soll.Vielleicht kann ich mich hier erleichtern und öffne die Knoten, die auf meinem Herzen existieren. aber ich vergesse das nicht dass Nur in der Erinnerung an Gott werden die Herzen ruhen.

Was für ein wunderschöne gefühl ist , wenn Morgen wachst du auf und siehst dass die Erde trägt ein neue weiße kleid an.


P.k:Es ist so kalt,Nicht mal meine Schuhe wollen raus.

(Erste schnee ❄️)

❄️🌏🌨☃️

این دنیا ارزش نداره خودتو اذیت نکن.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بقیه رو اذیت کن یه حالی میده...

😎😎

Ich war gut in Mathe,bis jemand auf die Idee 💡 kam ,das Alphabet hineinzumischen!


P.k: wenn ich am Dienstag ein Mathe Arbeit habe


😐😐

باز باران،باترانه،میخورد بر بام خانه.

خانه ام کو؟خانه ات کو؟آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران،گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر،کجا رفت؟خاطرات خوب و رنگین ؟ 

در پس آن کوی بن بست،در دل تو،آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز،غرق در غم های امروز،

یاد باران رفته از یاد،آرزوهای رفته برباد...


پ.ن.:بعضی وقتا دست خود آدم نیست دلش میگیره