به دور و برم نگاه میکنم همه چیز به هم ریخته است ، توی آیینه نگاه میکنم خودم هم به هم ریختم ظاهر و باطن ...

پرم از خالی ...

تو این هفته ای که گذشت با اون اتفاقی که اول افتاد جو خونه کاملا عوض شد انگار یه حس خوب منفجر شد...

یک کلام عالی بود...

انگار خواب بود و بعد هم که همه چیز دوباره به روال عادی خودش برگشت اما با یک تغییر بزرگ که انرژی و خوشحالی به وجودآمده رو نمیشد نادیده گرفت...

دیروز یک روز خسته کننده بود که با حتی تعریف کردنش آدم خوابش میاد فقط اینو بگم که من بیچاره فقط خمیازه میکشیدم و چشمامو هرچی باز میکردم بسته میشد،اما دیروز یک خبر خوش هم شنیدم که همبازی دوران کودکی داره نامزد میکنه و دلم کمی گرفت که انگار همین دیروز بود که برای اولین بار همدیگه رو دیدیم، انگار همین دیروز بود..

چقدر آدما زود بزرگ میشن...براش از ته دل آرزوی خوشبختی میکنم❤️❤️❤️❤️

فردا روز اول هفته و من حال ندارم و اینکه باید برم دندونپزشکی ...کی از دست این ارتودنسی خلاص شم خدا میدونه

کنفرانس جغرافیا ....اوووف که من بیچارم...آقا من نخوام برم کنفرانس بدم کیو باید ببینم؟؟؟؟

١١هفته تا پایان مدارس هورااااااااااااااااااا زودتر تموم شه به حق پنج تن(ع) 

من نمیدونم چرا این اتفاق خوبه برامون افتاده دلم هوایی شده آخه چرا؟؟

شاید بریم یه شهر دیگه ،خدایا میشه بریم همون شهری که من دوست دارم لطفاااااااا

امروز بابام وقتی داشت با عمه صحبت میکرد گفت شاید تابستون بریم ایران ،داشتم چای میخوردم همش پرید تو حلقم یه حس خوبی دااااشت که نگو بعد از ٤سال برم ایران واااای 

ولی ته دلم میگه نریم امسال،تابستون سال دیگه بریم بنا به دلایل فوق شخصی خودم ...حالا تا چی  خدا بخواد 

.

.

.