همینطور که آبنبات چوبی روی مثل بچه های تخس یواش یواش گاز میزنم و مراقبم هستم که به ارتودنسی دندونام آسیب نرسه به دور و برم نگاه میکنم همه چیز در هم و بر هم ، کتابام پخش و پلا اصن یه وضی ... ،منم بیخیال دارم  تماشا میکنم، امروز زنگ فیزیک معلم حال منو گرفت یه لحظه ترسیدم ،حس کردم روحم آخه دست من یه ساعت بالا بود و همینطور که بشکن میزدم اسمشم صدا میکردم که بیاد سوالی رو که حل کردم نگاه کنه اما اصلا انگار نه انگار منو نمیدید جواب بغل دستیمو داد منو نه ، پشت سری ، ردیف کنار ،ردیف آخر و باز هم جواب منو نداد آخر سر هم که رفت پای تخته منم با یه بغض دستمو انداختم پایین بهم میگه درست حل کرده بودی😑😐

اول زنگ هم گیر داده بود که ازت میپرسم هر چی هم میگم آخه من آمادگی ندارم نمیفهمید که.

آخرم دیدم همکلاسیم از ردیف کناری  بهم میگه شوخی میکنه یه نگاه به معلم کردم دیدم بهم چشمک میزنه با لبخند حرص درآر،آخ که چه خوب میشد همونجا حالشو میگرفتم ...

واییی کنفرانس جغرافیااااا،اونو چه کنم آخه ؟ من به کی بگم اعتماد به نفس اینکه جلوی جمع بایستم رو ندارم ....

خدایا معلم هامو به راه راست هدیت کن .

.

+عنوان:فامیل معلم فیزیکم به فارسی میشه یادداشت:|