همینطور که پنجره اتاق بازه و صدای دلنشین پرنده ها به گوش میرسه و نسیم دلپذیر بهاری لا به لای شاخه های درختا میرقصه و منم لذت میبرم دارم سعی میکنم ذهنمو از فکر های بیهوده خالی کنم ، و فقط به چیزای مثبت و اتفاقای خوبی که قراره در آینده برامون اتفاق بیوفته فکر کنم، به هدفم فکر کنم ، به زحمت ها و محبت های تمام نشدنی و  جبران ناپذیر پدر و مادر عزیزم فکر کنم که امیدوارم  روزی بتونم جبران کنم ...

دارم به بهار سال آینده فکر میکنم و آرزو میکنم که همینطور که میخوام پیش بره ...

من عاشق عصر های بهاری ام که میشینم روی شیرونی قرمز رنگ و موهامو میسپرم به دست باد و خیره میشم به دوردست ها و فکرمیکنم به آینده...

عاشق صبحهای بهاری ام که بوی خاک بارون خورده موقعی که میرم مدرسه منو به وجد میاره و شوق منو دوچندان میکنه برای ادامه دادن،برای زندگی کردن،برای تلاش کردن...

چشمم به شکوفه های صورتی درختا که توی باد میرقصن و دلبری میکنن میافته، نفس عمیقی میکشم و خدارو شکر میکنم که میتونم این نعمت الهی قشنگ رو حس کنم...

خورشید داره کم کم غروب میکنه و به منظره روبه رو زیبایی دوچندان بخشیده داره بهم یادآوری میکنه که امروز هم به پایان رسید

خدایا شکرت 

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود........